تمثیل و مثلهای ایرانی بخش اول

نوید

امین آقایی

۱۳۹۵/۰۲/۱۳ ۱۰:۳۱ ق.ظ

1

بار بازدید شده

استخوان لاي زخم گذاشتن

استخوان لاي زخم گذاشتن
هر گاه كسي در كاري اشكال تراشي كند و طفره برود، يا عمدأ كار را مشكل كند، مثل فوق در باره اش مصداق پيدا مي كند.روزي قصابي به زمين خورد و پايش شكست و اجباراً پيش شكسته بندي رفت. شكسته بند كه آدم بي انصافي بود، موقع بستن پاي قصاب،  خرده استخواني لاي زخم گذاشت و پايش را بست و گفت:« اگر مي خواهي پايت زود خوب شود، بايد هر روز براي مداوا بيايي.» قصاب بيچاره هر روز پيش شكسته بند مي رفت و علاوه بر حق العلاج، روزي يك ران گوسفند هم به خانهً  شكسته بند مي فرستاد. بدين منوال مدتي گذشت، اما پاي قصاب خوب نشد كه نشد. از قضاي روزگار، مسافرتي براي شكسته بند پيش آمد و پسرش كه  شكسته بندي را پيش او ياد گرفته بود، به جاي پدر نشست. قصاب هم به روال هر روز به خانهً  شكسته بند رفت. پسر وقتي زخم را باز كرد، خرده استخواني لاي زخم ديد و بي خبر از حيلهً پدر، خرده استخوان را از لاي زخم برداشت و روي زخم مرهم گذاشت و قصاب را روانه كرد. به اين ترتيب پاي قصاب خوب شد و ديگر به خانه  شكسته بند نرفت و گوشت هم نفرستاد.  شكسته بند از سفر آمد. سر شام ديد، از گوشتهاي خوبي كه قصاب برايشان مي فرستاد، خبري نيست. علت را از زنش  سؤال كرد. زن گفت:« الان چند روز است كه قصاب گوشت نمي فرستد.» شكسته بند از پسرش پرسيد.« اين چند روزي كه من نبودم، فلان قصاب براي معالجه پيش تو نيامد؟» پسر جواب داد.« چرا آمد. من هم زخمش را باز كردم، ديدم خرده استخواني لاي زخم هست. آن را درآوردم و روي زخم مرهم گذاشتم و بستم و ديگر قصاب را نديدم. حتماً پايش خوب شده است.» شكسته بند به شنيدن اين پاسخ بر افروخت و بر سر پسر داد كشيد و گفت:« اي پسر نادان، آن خرده استخوان را من لاي زخم گذاشته بودم، تا از قِبَلش استفاده كنم.»