تمثیل و مثلهای ایرانی بخش اول

نوید

امین آقایی

۱۳۹۵/۰۲/۱۳ ۱۰:۳۱ ق.ظ

1

بار بازدید شده

از چشمم بدي ديدم، از شما نديدم

از چشمم بدي ديدم، از شما نديدم
اين مثل را درباره مردم طمعكار مي گويند.
روزي يك روستايي جل و پلاسش را برداشت و به ده همسايه رفت و مهمان دوستش شد. نه يك روز، نه دو روز، نه سه روز، بلكه چند هفته آنجا ماند. يك روز زن صاحب خانه كه از پذيرايي او خسته شده بود، به شوهرش گفت:« بيا يك فكري كنيم شايد بتوانيم اين مهمان سمج را از اينجا بيرون كنيم.» با همديگر مشورت كردند كه چه رنگي بزنند كه مهمان خودش برود. زن گفت:« امروز كه تو به خانه برگشدي، بنا كن به كتك زدن من و بگو چرا به كارهاي خانه نميرسي و هر چه مي گويم گوش نمي كني. من با گريه زاري ميروم پيش مهمان و ميگويم: شما كه چند هفته است منزل ما هستي و امروز هم ميخواهي بروي، آيا در اين مدت از من بدي ديده اي؟ شايد به اين وسيله خجالت بكشد و برود.» مرد قبول كرد و وقتي كه از سر كار به خانه آمد، بنا كرد با زنش اوقات تلخي كردن و دست كرد به چوب و بنا كرد زن را كتك زدن. زن گفت:« چرا مرا ميزني؟» شوهر گفت:« تو نافرماني مي كني.» زن گريه كنان پناه برد به مهمان و گفت:«اي برادرم، تو كه چند هفته است منزل ما هستي و امروز ديگر مي خواهي بروي، آيا از من بدي ديدي؟» مرد مهمان با خونسردي گفت:« من كه چند هفته اينجا هستم و چند هفته ديگر خواهم ماند، از چشمم بدي ديدم، از شما نديدم.»