تمثیل و مثلهای ایرانی بخش اول

نوید

امین آقایی

۱۳۹۵/۰۲/۱۳ ۱۰:۳۱ ق.ظ

1

بار بازدید شده

آستين نو، بخور پلو

آستين نو، بخور پلو
ميگويند روزي بهلول را به مهماني دعوت كردند. بهلول با لباس كهنه و مندرس به آن مهماني رفت و در صدر مجلس نشست. مهمانها يكي پس از ديگري وارد مجلس شدند و آنقدر به بهلول گفتند: « يك خرده پايين تر، يك خرده پايين تر» تا بهلول دم در نشست و روي كفشهاي مهمانها غذا خورد.
بعد از چند روز دوباره بهلول به همان مجلس دعوت شد. اين دفعه لباس نو و تازه اي عاريت گرفت و به تن كرد و به مهماني رفت. از همان اول خودش دم در نشست. اما هر كس از در وارد مي شد، نگاهي به او ميكرد و مي گفت: « آقا بهلول، چرا اينجا نشسته اي؟ يك خرده بفرماييد بالاتر». آنقدر « بفرماييد بالا، بفرماييد بالا» تكرار شد، تا موقع شام خوردن بهلول در صدر مجلس قرار گرفت.
وقتي شام آوردند و غذاهاي الوان را چيدند و همه مشغول خوردن شدند، بهلول آستين لباسش را در بشقاب پلو كرد، درحاليكه مرتب ميگفت:«آستين نو، بخور پلو.» حاضرين مجلس تعجب كردند و از او پرسيدند:« اين چه كاري است كه مي كني؟ آخر مگر آستين هم غذا ميخورد؟»
بهلول در جواب گفت:« من همان شخصي هستم كه فلان شب اينجا مهمان بودم و كسي اعتنائي به من نكرد و ناچار دم در غذا خوردم. حالا هم اين تشريفات مال من نيست، بلكه مال لباس من است و جا دارد كه بگويم:  آستين نو، بخور پلو.»
عاقلان مجلس از كردهً خود شرمنده شدند و بر شيرينكاري بهلول آفرين گفتند.